خاطر خواه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. خا) [ ع - فا. ] (ص.) عاشق، محب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. خا) [ ع - فا. ] (ص.) عاشق، محب.
لغتنامه دهخدا (نسخه SQL)
خاطرخواه . [ طِ خوا / خا ] (ن مف مرکب ) عاشق (در اصطلاح لوطیان ). مورد علاقه . مورد میل : صفحه ٔ تصویر عالم دیده ایم هیچ نقشی نیست خاطرخواه ما. واضح (از آنندراج ). آه در دل ناله بر لب سینه چاک آن چنان گشتم که خاطر خواه تست . سنجر کاشی (از آنندراج ). رشته ای برگردنم افکنده دوست می کشد هر جا که خاطر خواه اوست .
واژگان فارسی سره واژهدان
شیفته، خواهان
دلباخته
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی