خاطر دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاطر دادن . [ طِ دَ ] (مص مرکب ) دل دادن . عاشق شدن . (آنندراج ). مهر ورزیدن : به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار که بر و بحر فراخ است و آدمی بسیار. سعدی . سر از مغز و دست از درم کن تهی چو خاطر به فرزند مردم نهی . سعدی (بوستان ).