خاطر سپردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاطر سپردن . [ طِ س ِ پ ُ دَ ] (مص مرکب ) دل باختن . علاقمند شدن : گرت هزاربدیعالجمال پیش آید ببین و بگذر و خاطر به هیچ یک مسپار. سعدی . ♦ به خاطر سپردن ؛ بیاد سپردن . حفظ کردن . فراموش نکردن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاطر سپردن . [ طِ س ِ پ ُ دَ ] (مص مرکب ) دل باختن . علاقمند شدن : گرت هزاربدیعالجمال پیش آید ببین و بگذر و خاطر به هیچ یک مسپار. سعدی . ♦ به خاطر سپردن ؛ بیاد سپردن . حفظ کردن . فراموش نکردن .