خاطر داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاطر داشتن . [ طِت َ ] (مص مرکب ) میل داشتن . علاقه داشتن . توجه داشتن .دوست داشتن . پسند کردن . (ناظم الاطباء) : میان عاشقان صاحب نظر نیست که خاطر پیش منظوری ندارد. سعدی (طیبات ). ♦ به خاطر داشتن ؛ در حفظ داشتن . از بر داشتن .