خاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاف . (اِخ ) صورتی از املاء خواف است و آن ناحیتی است در خراسان، در تاریخ گزیده (صفحه ٔ ٦١٦) و نسخه بدل نزهةالقلوب (ج ٣ ص ١٥٤) این املاء برای خواف بکار رفته است . رجوع به خواف شود.
خاف . (اِخ ) دهی است از دهستان بهرستاق شهرستان لاریجان . (سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو بخش انگلیسی ص ١١٤).
خاف . [ فِن ْ ] (ع ص ) بسیار ترسنده . (از آنندراج ). منه : رجل خاف ؛ مرد بسیار ترسنده . کما یقال «رجل صات »؛یعنی مرد شدیدالصوت . (منتهی الارب ). ◄ خاف نیز نعت است از خفاء. (منتهی الارب ). پنهان شونده .