خاقانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۳۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد وز میوصل تو لبم بر لب جامی برسد پخته و صاف اگر مینرسد از تو مرا گهگه از عشق توام دردی جامی برسد گر رسولان وفا نامه نیارند ز تو هم به زنهار جفا از تو پیامی برسد گر نهای در بر من رغم ملامت گر من هم به سلامت بر من از تو سلامی برسد برگذر هست مرا ساخته صد دام حیل ترسمای دوست تو را پای به دامی برسد عقلم آواره صفت میبدود در پی تو گر به کویت نرسد هم به مقامی برسد در طلب وصل لبت گام زند همت من تا دل خاقانی از او بو که به کامی برسد