خان و مان روفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خان و مان روفتن . [ ن ُ ت َ ] (مص مرکب ) خانمانی را از بیخ و بن کندن . خانمانی را بی اساس کردن : بدوستان گله آغاز کرد و حجت خواست که خان و مان من این شوخ دیده پاک برفت . سعدی (ازآنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خان و مان روفتن . [ ن ُ ت َ ] (مص مرکب ) خانمانی را از بیخ و بن کندن . خانمانی را بی اساس کردن : بدوستان گله آغاز کرد و حجت خواست که خان و مان من این شوخ دیده پاک برفت . سعدی (ازآنندراج ).