خبب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خبب . [ خ ُ ب ُ ](ع اِ) ج ِ خَّبه . (از متن اللغة). رجوع به خبه شود.
خبب . [ خ َ ب َ ] (ع مص ) نوعی از دویدن . (از متن اللغة) (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از معجم الوسیط): «انه کان اذا طاف خب ثلاثاً» (حدیث نبوی از معجم الوسیط). ◄ پویه دویدن .(از متن اللغة) (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (ازلسان العرب ) (از تاج المصادر بیهقی ). ◄ برداشتن هر دو دست و پای راست را معاً و هر دو دست وپای چپ را معاً. (از متن اللغة) (از معجم الوسیط) (ازتاج العروس ) (از لسان العرب ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ گاه بر این دست و گاه برآن دست استادن اسب . (از منتهی الارب ) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ). ◄ تیز رفتن . (از منتهی الارب ) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ) (از متن اللغة) (از معجم الوسیط) (از اقرب الموارد) : رفت سوی رز با تاختنی و خببی . منوچهری . ◄ در کارها سرعت داشتن . ◄ برآمدن گیاه . (از معجم الوسیط). ◄ (اِ) نام بحری است نزد عروضیان مسمی به «مخترع » و «رکض الخیل » و «متقارب » و معروف است که سعیدبن مسعد آنرا بر اوزان خلیل بن احمد افزود. رجوع به «بحر» مصطلح عروضیان در این لغتنامه شود.
خبب . [ خ ِ ب َ ] (ع اِ) ج ِ خِبه، خُبه و خَبَّه . (از متن اللغة). رجوع به خبه شود. ◄ (ص ) پاره پاره : ثوب خبب ؛ جامه ٔ پاره پاره . (از منتهی الارب ).