خبرده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خبرده . [ خ َ ب َ دِه ْ ] (نف مرکب، اِ مرکب ) پیغام آور. پیغام آورنده . ◄ آنکه خبر دهد. آنکه حادثه ای را دیده و نقل کند. آنکه حادثه ای را بدیگران رساند : خبردهی به بر خسرو آمد و گفتا که تیز گشت یکی جنگ تنگ را بازار. فرخی . آن خبرده مرا تضرع کرد که مرو مر مرا بزی و بمان . فرخی .