خبری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خبری . [ خ َ ب َ ] (ص نسبی ) مقابل انشائی . ♦ جمله ٔ خبری ؛ جمله ٔ خبری جمله ای است که قابل صدق و کذب است در مقابل جمله ٔ انشائی که چنین قابلیتی ندارد. جملاتی چون : زید رفت، عمرو آمد، حسن ایستاده است، تقی نشسته است، درخت سبز است همه جمله ٔ خبری اند. ♦ واگن خبری ؛ واگنی که از تعطیل واگنها در آخر شب خبر دهد. (یادداشت بخط مؤلف ).
خبری . [ خ َ ب َ ] (ص نسبی ) راوی . مورخ . تاریخ نویس . (از ناظم الاطباء).
خبری .[ خ َ ب َ ] (ص نسبی ) منسوب است به خبر که قریه ای است از قراء فارس در نواحی شیراز. (از انساب سمعانی ).