ختنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ختنی . [ خ ُ ت َ ] (اِخ ) علی متأخر که منسوب است به شهر ختن . (از منتهی الارب ).
ختنی . [ خ ُ ت َ ] (اِخ ) داودبن سلیمان بن داودبن سلیمان ختنی . از فقیهان است او از ابوعلی بن سلیمان مرغینانی حدیث شنید و او را ابوحفص عمربن محمدبن احمد نسفی در کتاب خود نام برده است . حجاج میگوید داودبن سلیمان برای اطلاع از مجموعات ومسموعات من قصد دیدار من کرد. (از انساب سمعانی ).
ختنی . [ خ ُ ت َ ] (ص نسبی ) آنچه منسوب به ختن است و اغلب برای صفت نافه و خوبرویان بکار رود : شنیده ام که مقالات سعدی از شیراز همی برند بعالم چو نافه ٔ ختنی . سعدی (خواتیم ).