ختی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ختی . [ خ ُت ْ تا ] (اِخ ) شهری است از شهرهای باب الابواب . (از یاقوت در معجم البلدان ) (از منتهی الارب ).
ختی . (اِخ ) نام قریه ای است به افغانستان در بیست و چهار هزار و پانصدگزی غرب قیصار از توابع حکومت میمنه : این نقطه بر خط ٦ درجه و ١ دقیقه و ١٨ ثانیه ٔ طول شرقی و خط ٣٥ درجه و ٤١ دقیقه و ١٢ ثانیه ٔ عرض شمالی قرار دارد. (از قاموس جغرافیایی افغانستان ج ٢).
ختی . [ خ ُت ْ تی ] (اِخ ) یحیی بن موسی بن خت بلخی . ختی از عبداﷲبن نمیر کوفی و ابی اسامه کوفی و عبدالرزاق و جز اینها روایت کرد. وی از ثقات است و موسی بن هارون و عبدالرحمن و جعفربن محمد قریانی از او حدیث کردند. (از انساب سمعانی ).