واژه جو

خداوندی کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خداوندی کردن .[ خ ُ وَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خدایی کردن : او خود مگر بلطف خداوندیی کند ورنه ز ما چه بندگی آید پسند او. سعدی (بدایع). ◄ آقایی کردن . بزرگواری کردن . ریاست کردن . سروری کردن . بزرگی کردن .

معنی خداوندی کردن | واژه جو