خدو/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(خَ) (اِ.) آب دهان، بزاق.مترادفها و واژههای مرتبطآبدهن، بزاق، تف، خیو، کفدهان، کفکواژه قبلی: خدنگواژه بعدی: خدوک