خراب کردن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهواژگان فارسی سره واژهدانواژگان فارسی سره واژهدانفرو شکاندن، از کار انداختنمترادفها و واژههای مرتبطتخریب کردن، ویران ساختن ≠ آباد کردن، ساختن، تعمیر کردن، مرمت کردناز حیز انتقاع انداختن، ازکارانداختن، اسقاط کردن ≠ بهکار انداختن، روبهراه کردنتباه ساختن، ضایع کردن، تباه کردنواژه قبلی: خراب شدنواژه بعدی: خرابات