خراشیدن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(خَ دَ) (مص م.) ایجاد بریدگی و زخم کردن.مترادفها و واژههای مرتبطخراش دادن، زخم کردن، مجروح ساختن، مجروح کردنتراشیدن، زدودن، ستردن، محو کردنخاریدنواژه قبلی: خراشندهواژه بعدی: خراص