خرسند شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرسند شدن . [ خ ُ س َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) تسلی . تسلیت یافتن . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ قانع شدن . راضی شدن . شاکر شدن . ◄ شاد شدن . شادمان گشتن : بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم . سعدی (طیبات ).