خرفه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خُ فِ یا فَ) [ معر. ] (اِ.) گیاهی است از تیرهای به نام خرفه، جزو ردة جداگلبرگها، گلبرگهایش سفید یا زرد و تخمهای آن ریز و سیاه است. تخم آن در پزشکی به کار میرود. پرپهن، فرفهن، فرفین، بوخله، خفرج و بقلة الحمقاء نیز گویند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خُ فِ یا فَ) [ معر. ] (اِ.) گیاهی است از تیرهای به نام خرفه، جزو رده جداگلبرگها، گلبرگهایش سفید یا زرد و تخمهای آن ریز و سیاه است. تخم آن در پزشکی به کار میرود. پرپهن، فرفهن، فرفین، بوخله، خفرج و بقله الحمقاء نیز گویند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرفة. [ خ َ رَ ف َ ] (ع اِ) حکایت و قصه و افسانه و داستان خوش و پسندیده و مقبول . (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خرفة.[ خ َ رِ ف َ ] (ع ص ) مؤنث خرف . زنی که از پیری عقلش تباه شده باشد. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ).
خرفة. [ خ ُ ف َ ] (ع اِ) آنچه چیده شده از میوه . (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). یقال : التمر خرفة الصائم . (از منتهی الارب ).