خرقه سوختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)<BR>۱- بی اعتنایی به نام و ننگ و بی اعتبار داشتن آن.<BR>۲- ترک ریا کردن.<BR>۳- نهایت شوق و وجد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) ۱- بی اعتنایی به نام و ننگ و بی اعتبار داشتن آن. ۲- ترک ریا کردن. ۳- نهایت شوق و وجد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرقه سوختن . [ خ ِ ق َ / ق ِ ت َ ] (مص مرکب ) سوزاندن خرقه . ظاهراً رسمی بوده صوفیان را که از فرط شوق یا بعلامت شکر خرقه ٔ خود را می سوزاندند. (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ خرقه سوختن چشم ؛ تمام خشک شدن چشم یا کاسه خشک شدن آن یا سپیدی آن خشک شدن . (یادداشت بخط مؤلف ) : ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم خرقه از سر بدرآورد و بشکرانه بسوخت . حافظ.