خرقه پوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرقه پوش . [ خ ِ ق َ / ق ِ ] (نف مرکب ) درویش . صوفی . آنکه خرقه پوشد : خرقه پوشی در کاروان حجاز همراه ما بود. (گلستان ). ای زاهد خرقه پوش تا کی با عاشق خسته دل کنی جنگ ؟ سعدی (طیبات ). در میان صومعه سالوس پرمعنی منم خرقه پوش خودفروش خالی از معنی منم . سعدی (بدایع). چه جای صحبت نامحرمست مجلس انس سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد. حافظ. ◄ ژنده پوش . آنکه پارچه هاو لته ها بهم دوزد و پوشد.
مترادف و متضاد واژهدان
درویش، صوفی، خرقهدار، فقیر پشمینهپوش، دلقپوش
واژگان فارسی سره واژهدان
سوفی، جولخی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی