خرمگاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خُ رَّ) (اِمر.) خرگاه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خُ رَّ) (اِمر.) خرگاه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرمگاه . [ خ ُرْ رَ] (اِ مرکب ) خرگاه و خیمه ٔ بزرگ و مدور است . (فرهنگ جهانگیری ) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) : از علو همت فراش خرمگاه قدر. شمس جندی (از فرهنگ جهانگیری ). ◄ سبزه زار. (ناظم الاطباء) : تابش رخسار تو از راه چشم کرد خرمگاه تو از ارغوان . خاقانی .