خرمگس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خَ. مَ گَ) (اِمر.) نوعی مگس که بزرگتر از مگسهای معمولی است و دارای خرطومی کوتاه است. ؛ ~ِ معرکه الف - مزاحم. ب - بیگانه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خَ. مَ گَ) (اِمر.) نوعی مگس که بزرگتر از مگسهای معمولی است و دارای خرطومی کوتاه است. ؛ ~ِ معرکه الف - مزاحم. ب - بیگانه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرمگس . [ خ َ م َ گ َ ] (اِ مرکب ) مگس کلان که بر جراحت کرم می اندازد. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). مگس درشت که غالباً در باغها و بر درختان گرد آید. مگس درشت سایر حیوانات یا همج که بر روی گوسپندان نشیند. مگس خر. (یادداشت بخط مؤلف ). نُعَرة. (زمخشری ). هَمَج .عنتر [ ع َ ت َ / ع ُ ت ُ ]. (منتهی الارب ) : خرمگس بر خوان گیتی صف زده ست یک مگس را انگبین جستیم نیست . خاقانی . بر سر خوان جهان خرمگسانند طفیل پر طاوس مگس را بخراسان یابم . خاقانی . دولت به اهل جهل دهند آری خوان مسیح خرمگسان دارند. خاقانی . خوان عیسی بر من وآنگه من باک هر خرمگسی داشتمی . خاقانی . روزه داران را بود آن نان و خوان خرمگس راچه ابا چه دیگدان . مولوی (مثنوی ). ♦ خرمگس معرکه ؛ مگس بزرگ که در معرکه های قدیم با صدای خود مزاحم معرکه گیر میشود. کنایه از فرد مزاحم وناجور در جمعی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی