خریداری کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خریداری کردن . [ خ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خریدن . ابتیاع کردن : و هرهفته به یکبار ایشان را بنزدیک خویش خواندی و خریداری کردی چون نفروختندی باز بزندان فرستادی . (تاریخ بخارا نرشخی ). ◄ پذیرفتن . قبول کردن . (یادداشت بخط مؤلف ) : بدخو نشدستی تو گر زانکه نکردیمان با خوی بد از اول چندانت خریداری . منوچهری . و حیلتها ساختند تا رأی نیکوی او را در باب ما گردانیدند و وی نیز آن را که ساختند خریداری کرد. (تاریخ بیهقی ).