خریع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خریع. [ خ ِرْ ری ](ع اِ) تافغیت . نبات عصفر. قرطم بهرم . بهرمان . احریض . مریق . (یادداشت بخط مؤلف ) : عصفر است و گفته شود صاحب مفرده گوید که نوعی از خر شف است که به زبان بربری تافغیت خوانند. (اختیارات بدیعی ).
خریع. [ خ َ ] (ع ص، اِ) لفج شتر که آویزان باشد. ◄ شتر ماده ٔ دیوانه . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ◄ زن فاجر. ◄ زن که دوتاه شود از نرمی . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). ◄ مدهوش . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (اقرب الموارد). ◄ شکسته . مکسر. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ).