خزل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خزل . [ خ َ ] (ع مص ) بازداشتن کسی را از حاجتش . (منتهی الارب ) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ). ◄ بریدن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر زوزنی ).
خزل . [ خ َ زَ ] (ع مص ) شکسته پشت گردیدن . (منتهی الارب ) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ).
خزل . [ خ َ ] (ع اِ) نزد عروضیان اجتماع اضمار و طی است پس متفاعلن به اضمار مستفعلن و بطی مفتعلن گردد چنانکه در بعضی از رسائل عروضی عربی دیده شده و در جامعالصنایع و عنوان الشرف نیز چنین تعریف کرده اند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).