خشرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشرم . [ خ َ رَ ] (اِ) کسی که حلقه بر در می زند. کسی که در می زند. (از برهان قاطع).
خشرم . [ خ َ رَ ] (ع اِ) جماعت مگس انگبین و زنبوران . (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد). ج، خَشارِمَه . ◄ سردار مگس انگبین . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). ◄ کندو.ج، خَشارِمَه . ◄ سنگ نرم . (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ج، خَشارِمَه . ◄ سنگی که از آن گچ گیرند. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ). ج، خَشارِمَه . ◄ پشته ٔ بلند که سنگ ریزه های آن رمس باشد. (منتهی الارب ).
خشرم . [ خ َ رَ ] (اِخ ) نام مردی بوده است . (از منتهی الارب ).