خشک آخور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشک آخور. [ خ ُ خُرْ ] (اِ مرکب ) کنایه از سال قحط و سالی که گیاه و علف کم رسته باشد. (از برهان قاطع). سال قحط. خشکسالی . (شرفنامه ٔ منیری ) (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) : ز خشک آخور خذلان برست خاقانی که در ریاض محمد چرید کشت رضا. خاقانی . ◄ کنایه از کمی عیش . (برهان قاطع): آن جگرتر کن من کو که ز نادیدن او خشک آخورتر از این دیده ٔ تر کس را نی . خاقانی . دیدم این منزل عجب خشکآخور است از قناعت میزبان خواهم گزید. خاقانی . ◄ آخور اسب که درآن چیزی نباشد. (فرهنگ خطی ) : ابلقی را کاَّسمان کمتر چراگاه وی است چند خواهی بست بر خشک آخور آخر زمان . خاقانی . چون اسب ترا سخره گرفتند یکی دان خشک آخور و تر سبزه چه دربند چرائی . خاقانی . ◄ (ص مرکب ) مردم رذل و ممسک را نیز گویند. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی