خشک بیخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشک بیخ . [ خ ُ ] (ص مرکب ) ریشه ٔ خشک، بیخ خشک . چون :درخت خشک بیخ را هیزم شکن برید. ◄ (اِ مرکب ) خشک ریشه ؛ ریشه وقتی که خشک شده باشد : خشک بیخ آرزو را فتح باب از دیده ساز کان گلستان را از این به نم نخواهی یافتن . خاقانی .