واژه جو

خشک جانی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خشک جانی . [ خ ُ ] (حامص مرکب ) حالت خشک جان بودن . حالت عاشق نبودن . بدون عاشقی : اگرم جفا نماید ز برای خشک جانی بوفای او که جانم هم از آن بدر نیاید. خاقانی .

معنی خشک جانی | واژه جو