واژه جو

خشک مغزی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خشک مغزی . [ خ ُ م َ ] (حامص مرکب ) تندخویی . دیوانه وشی . کله خشکی : ترمزاجی مگرد در سقلاب خشک مغزی مپوی در تاتار. سنائی .

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی خشک مغزی | واژه جو