خشک و تر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشک و تر. [ خ ُ ک ُ ت َ ] (ترکیب عطفی، ص مرکب، اِ مرکب ) نیک و بد. (شرفنامه ٔ منیری ). دو چیز ضد را گویند چون نیک و بد و قلیل و کثیر : همتم از سر گیهان خورد آب ننگ خشک و تر گیهان چه کنم . خاقانی (از آنندراج ). ◄ وسائل . زادراه : ایمن بنشیند ز بیم رفتن تا بر سفرش خشک و تر نباشد. ناصرخسرو. ◄ ماحضری . (شرفنامه ٔ منیری ) : انواع خوردنیها. نه بسیارخواریم چون گاو و خر نه لب نیز بربسته ازخشک و تر. نظامی (اقبالنامه ص ٢٣٠). ◄ آب و خاک : ترا معلوم گرداند از این دریای ظلمانی که او این عالم سفلی چرا بر خشک و تر دارد. ناصرخسرو.