خشیشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشیشی . [ خ َ ] (اِ) نوعی از پارچه ٔ پوشیدنی باشد. (برهان قاطع) : بجان خشیشی سنجاب ما طلب دارد یکی که باشدش از گرم و سرد دهر خبر. نظام قاری . بنگر خط غبار خشیشی که صفحه ای زان خط بهیچ کاغذ و دفتر نوشته اند. نظام قاری . گاه همچون خشیشی مواج بمثال ستارگان سماء. نظام قاری .
خشیشی . [ خ ُ ش َ شی ] (ص نسبی ) منسوب به خشیش که نام اجدادی است . (از انساب سمعانی ).