خطر داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خطر داشتن . [ خ َ طَ ت َ ] (مص مرکب ) آفت در مقابل داشتن . بلا در پیش داشتن . ◄ ارزش داشتن . قیمت داشتن . اعتبار داشتن : حال این شهر بر تو پوشیده نیست که حضانتی ندارد و چون ریگ است در دیده و مردمان آن اهل سلاح نه و لشکر بدان بزرگی که حاجب سباش بود بزدند ما چند خطر داریم . (تاریخ بیهقی ). مغیلانست جاهل پیشم و من پیش او ریحان ندارد پیش ریحانم خطر خار مغیلانش . ناصرخسرو. چه خطر دارد این پلید نبید عند کاس مزاجها کافور. ناصرخسرو. دنیا خطر ندارد یکذره سوی خدای داور بی یاور. ناصرخسرو.