خطر کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خطر کردن . [ خ َ طَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تهور کردن . خود را بخطر افکندن . (یادداشت بخط مؤلف ) : مهتری گر بکام شیر در است رو خطر کن ز کام شیر بجوی . حنظله بادغیسی . روزیش خطر کردم و نانش بشکستم بشکست مرا دست و برون کرد ز خیری . مشفق بلخی (از فرهنگ اسدی نخجوانی ). در عشق تو جز بجان خطر می نکنم گرمن زاغم چرا حذر می نکنم . مسعودسعدسلمان . ◄ کارهای سخت و پرآفت کردن : در خدمت وی، گرم و سرد بسیار چشید و رنجها دید و خطرهای بزرگ کرد. (تاریخ بیهقی ).