خلاص کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلاص کردن . [ خ ِ / خ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) رهانیدن . رهاندن . (یادداشت بخط مؤلف ) : از بند گرانم خلاص کردند و ملک موروثم خاص . (گلستان سعدی ). تا بیگناه را خلاص کند. (نصیحة الملوک ). استطاعت در طریق عشق بازی آفت است کی کند پروانه را از شعله بال و پر خلاص در قیامت کن خداوندا سلیم خسته را ز آتش دوزخ به آب روی پیغمبر خلاص . سلیم (از آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
نجاتدادن، رهاندن، آزاد کردن، رهانیدن (متضاد: گرفتار کردن) اعدام کردن، کشتن آسوده کردن، خلاصی بخشیدن، خلاصی یافتن