خلاص یافتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلاص یافتن . [ خ ِ / خ َ ت َ ] (مص مرکب ) نجات یافتن . رها شدن : یعنی ای مطرب شده با عام و خاص مرده شو چون من که تا یابی خلاص . مولوی . بندی مهر تو نیابد خلاص غرقه ٔعشق تو نبیند کنار. سعدی (طیبات ). دانند عاقلان بحقیقت که مرغ روح وقتی خلاص یافت کزین آشیان برفت . سعدی . مگر آنکه هر دو چشمش همه روز بسته باشد بورع خلاص یابد ز فریب چشم بندان . سعدی (طیبات ). بسته ٔ زنجیر زلف زود نیابد خلاص دیر برآید بجهد هرکه فروشد بقیر. سعدی (بدایع).