خلاصی یافتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلاصی یافتن . [ خ ِ / خ َ ت َ ] (مص مرکب ) نجات یافتن . رستن . رهایی یافتن . (یادداشت بخط مؤلف ). اِنفِلات . تخلص : گفت ... بخشیدیم ... همگان خلاصی یافتند. (تاریخ بیهقی ). بونصر... خواجه را خدمتها کرده بود... و چون خلاصی یافت با وی ... (تاریخ بیهقی ). بشکر بوده بسی سال تا خلاصی یافت به امر خالق بیچون و واحد اکبر. ناصرخسرو. او چون دانست که خلاصی نخواهد یافت، جوابهای سخت داد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). بمشقت بسیار از آن جایگاه خلاصی یافت . (گلستان سعدی ). مجموع از آن بیماریها خلاصی یافتندی . (مجالس سعدی ).