خلعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلعی . [ خ ُ ] (ص نسبی ) منسوب به خلع که نوعی طلاق است . رجوع به خُلع در این لغت نامه شود. ♦ طلاق خلعی ؛ طلاقی که از طریق خلع حاصل میشود. رجوع به خلع در این لغت نامه شود.
خلعی . (اِخ ) علی بن حسن بن حسین بن محمد قاضی . رجوع به علی بن حسن بن حسین بن محمد قاضی در این لغت نامه شود.
خلعی . (اِخ ) محمد افندی کامل الخلعی . او راست : ١- الموسیقی الشرقی که با مساعدت ادریس بک راغب تألیف کرده . ٢- نیل الامانی فی ضروب الاغانی . (از معجم المطبوعات ).