واژه جو

خماری کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خماری کردن . [ خ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بحالت خماری خود را درآوردن . ♦ امثال : بی می خماری کردن ؛ شراب ناخورده مستی کردن .

معنی خماری کردن | واژه جو