خمش کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خمش کردن . [ خ َ م ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بازداشتن کسی را از سخن گفتن . ◄ کشتن، چنانکه چراغ و شمع را. خموش ساختن . ◄ خاموش شدن . سخن نگفتن : گفت : تش خمش کنید من میخواهم که ... (فیه مافیه ). خمش کرد و هیچ نگفت ... (فیه مافیه ).