خموش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خَ) (ص.) خاموش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خَ) (ص.) خاموش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خموش . [ خ َ ] (ع اِ) پشه . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). توضیح : پشه را از آن رو خموش گویند که آن صورت را می خراشد. (لأَنه یخمش الوجه ).
خموش . [ خ ُ ] (ع مص ) مصدر دیگر است برای خمش . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). رجوع به خمش شود.
خموش . [ خ ُ ] (ع اِ) ج ِ خمش . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
خاموش، بیفروغ، ناروشن، منطفی آرام، بیصدا، خمود، ساکت، صامت (متضاد: شلوغ، گویا)