خموش شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خموش شدن . [ خ َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) ساکت شدن . بیصدا شدن : چو مردم سخنگوی باید بهوش وگرنه شدن چون بهائم خموش . سعدی (بوستان ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خموش شدن . [ خ َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) ساکت شدن . بیصدا شدن : چو مردم سخنگوی باید بهوش وگرنه شدن چون بهائم خموش . سعدی (بوستان ).