واژه جو

خموع

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خموع . [ خ ُ ] (ع مص )مصدر دیگر است برای «خمعان » و «خمع». (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). رجوع به خمع شود.

خموع . [ خ َ ] (ع ص، اِ) زن فاجره . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

معنی خموع | واژه جو