خمیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خَ دَ) (مص ل.)<BR>۱- کج شدن.<BR>۲- لنگیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خَ دَ) (مص ل.) ۱- کج شدن. ۲- لنگیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خمیدن . [ خ َ دَ ] (مص ) کج شدن . خم گردیدن . (ناظم الاطباء). خم شدن . خم آوردن . دوتا شدن . چفته شدن . خم خوردن . منحنی گشتن . گوژ شدن . دولا شدن . بخم شدن . انحناء. انعطاف . تقوس . (یادداشت بخط مؤلف ) : خمیدی سر از بار شاخ درخت بفر جهاندار پیروزبخت . فردوسی . مرا خواست کآرد بخم کمند چو دیدم خمیدم ز راه گزند. فردوسی . سپیده چو از جای خود بردمید میان شب تیره اندر خمید. فردوسی . آمده نوروز و ماه با گل سوری بهم باده ٔ سوری بگیر بر گل سوری بخم زلف بنفشه ببوی لعل خجسته ببوس دست چغانه بگیر پیش چمانه بچم . منوچهری . رویم چو گل زرد شد از درد جهالت وین سرو بناوقت بخمید چو چنبر. ناصرخسرو. زلف بنفشه خمید بر غبب جویبار. خاقانی . زرشک او بخمد پشت صاحب خرچنگ زسهم او برمد هوش راکب ضرغام . ؟ (سندبادنامه ص ١٢). آن یکی افتاد بیهوش و خمید چونکه در بازار عطاران رسید. عطار. ◄ میل . میلان . منحرف شدن . بیراه رفتن . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ لنگیدن . (ناظم الاطباء). همقی . نوعی از رفتار یعنی گاهی بچپ گاهی براست خمیدن در رفتن . (منتهی الارب ). ◄ تعظیم کردن . به رکوع درآمدن . (یادداشت بخط مؤلف ) : برسمی که بودش فرازآورید جهانجوی پیش سپهبد خمید. فردوسی . چو بهری ز تیره شب اندر چمید کی نامور پیش یزدان خمید. فردوسی . ♦ خمیدن پشت ؛ خم کردن پشت . دوتا کردن پشت : مانا که گوهری ز کف تو نهان شده پشت از برای جستن آن راخمیده ای . سنائی .
خمیدن . [خ ِ دَ ] (مص ) خلمیدن . بینی گرفتن . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
خم شدن، دولاشدن کج شدن لنگیدن