خمیرترش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خمیرترش . [ خ َ ت ُ ] (اِ مرکب )خمیرمایه . ترشه . ترشه خمیر. ترش خمیر. مایه فتاق . تَخ ّ. مایه خمیر که به خمیر زنند تا نان فطیر نشود. (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به تحفه ٔ حکیم مؤمن شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی