واژه جو

خندان خندان

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خندان خندان . [ خ َ خ َ ] (ق مرکب ) در حال خنده . (ناظم الاطباء) : آن خداوند من آن فخر خداوندان دو لبش در گه گفتن خندان خندان . منوچهری . خندان خندان شراب خوردند بهم گریان گریان کباب کردند مرا. منوچهری . ◄ آرام آرام . نرمک نرمک .

معنی خندان خندان | واژه جو