خواب دیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خواب دیده . [ خوا / خا دی دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) بیننده ٔ رؤیا. (ناظم الاطباء). آنکه برؤیاچیزهایی را دیده است . (یادداشت مؤلف ) : من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش . ؟ (از رساله ٔ مجدیه ). ◄ آنکه بحد زنان یا مردان رسیده از پسران و دختران . بالغ. مقابل خواب نادیده . (یادداشت مؤلف ) : من ترا طفل خفته چون خوانم که تویی خواب دیده ٔ بیدار. خاقانی . بخت بیدار خواب دیده ٔ او فتنه را شیر مست خواب کند. خاقانی . ششم عروس فلک را امید دامادی ز بخت بالغ بیدار خواب دیده ٔ اوست . خاقانی . ◄ محتلم شده . محتلم . (یادداشت مؤلف ).