خواب گذاردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خواب گذاردن . [ خوا /خا گ ُ دَ ] (مص مرکب ) حکایت خواب خود کردن . (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به خواب گزاردن شود : ای فرخی این قصه و این حال چه چیز است پیش ملک شرق همی خواب گذاری . فرخی . ◄ تعبیر خواب کردن . (یادداشت مؤلف ) (از دهار). رجوع به خواب گزار شود.