خوانا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوانا. [ خوا / خا ] (نف ) آنکه تواند خواند. خواننده . باسواد. (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ ناخوانا ؛ بی سواد. (یادداشت بخط مؤلف ) : اگر بودی کمال اندر نویسایی و خوانایی چرا آن قبله ٔ کل نانویسا بود وناخوانا؟ ؟ ◄ (ص لیاقت ) در تداول این کلمه را مرادف خواندنی و قابل خواندن بکار برند. مقرو. قابل خواندن . (یادداشت مؤلف ). چیزی که بی تأمل توان خواند. (آنندراج ). خطی که آسان خوانده شود. (ناظم الاطباء). ♦ مُصْحَف خوانا ؛ قرآن خوشخط. قرآن قابل خواندن : از خط رویش سواد دیده ای روشن نشد مصحف هر چند خواناتر نمی باشد از این . تأثیر (از آنندراج ). ♦ خوانا گردانیدن ؛ قابل خواندن کردن . ♦ خط خوانا ؛ خط قابل خواندن . خطی که می توان به آسانی آنرا خواند. (یادداشت مؤلف ). ♦ خوانا نوشتن ؛ واضح نوشتن . آشکارا نوشتن . (ناظم الاطباء).