خوب سیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوب سیر. [ی َ ] (ص مرکب ) نیک نهاد. (ناظم الاطباء) : خنک آنان که خداوند چنین یافته اند بردبار و سخی و خوب خوی و خوب سیر. فرخی . شادمان باد و بکام دل خویش آن پسندیده خوی خوب سیر. فرخی . گردونْش همی گوید ای خوب سیر میرا هم فضل و هنر داری هم جاه و خطر داری . فرخی . از خداوند نظر چشم همی داشت جهان بجهانداری نیکونیت و خوب سیر. فرخی .